خرید بک لینک
خب یک نور امیدی پیدا شد و من 2 هفته وقت دارم البته کمتر که مقالمو تمومش کنم ولی هنوز که هنوزه عنوان نتونستم براش پیدا کنم الان شدیدا گیر یک چیز هستم اونم اینکه یکی زبانش اینقدر خوب باشه بتونه برام یک سرچ خارجیی کنه ببینه مقاله ای که میخوام پیدا میشه یا نه که خب نیست!

دارم سریال خارجی قدیمی میبینم که البته تازگی باهاش آشنا شدم ولی شماها حتما زودتر از من دیدینش!

breaking bad !

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

خودمونیما کلی حرف واسه نوشتن دارم اما دستم به تایپ نمیره چون اگه بره مطمئنا روزی ۱۰۰تا پست آپدیت میشه تو بلگفا ! بیخود نبود ۲۰۰ ۳۰۰تا خواننده داشتم یک زمان اما الان هیچی

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

بازم مثل قدیم زده به سرم :| کلی وبلاگ قدیمی و جدید گیر آوردم برای خوندن! شاید اینقدری که اندازه تعداد وبلاگ شخصی های بلگفا باشه و منم بصورت نامحسوسی شروع میکنم به خوندنشون و از طرفی همشونو تو قسمت وبل

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

یک کتابخونه و کافه میرم که مدیریتش دست صابر ابر هست. دیروزم 2 بار دیدمش ولی خوب خیلی چشم تو چشم نشد باهام که بهش سلام بدم ولی خب پیش میاد بلاخره ! فعلا یک دختر کافه چی هست که سعی کرد باهام ارتباط بگیر

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

ای کاش یکی منو مجبور میکرد حرفامو جای تو خودم ریختن اینجا بنویسم اون روزا که همیشه اینجا مینوشتم حالم بهتر بود ...

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

تو شبی که گذشت .... روزش رفتم خونه نگین ، دختری که خیلی وقته رفته کانادا و باهاش بر سر مسائلی مشکل داشتم و مدتی قهر بودیم البته طولانی مدت! مثلا هم دانشگاهی دوران کاردانی بود که باهم آشنا شدیم...رفتم

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

الان داریم دوتا تئاتر کار میکنیم که یکی از اون یکی افتضاح تره.

هرکدومشون یکسری مشکلات دارند که خیلی تو چشم هست و اصلا نمیشه کارگردان های هردو کارو متقاعد کرد که این نمایش ها بیهودن فقط وقت و هزینه اس که براشون تلف میشه.

منم هم دستیار کارگردانم هم منشی صحنه که کلا خیلی اذیت دارم میشم و هیچ راه فراری ندارم چون عملا کل تابستون و اجازه خانوادمو خرج این دوتا کار کردم.

حتی بخاطرش از حقوق ماهیانه که از سرکار رفتن میگرفتم ؛ گذشتم!

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

دو شب شده که من دارم با یکی از کارگردانا که سرکارش میرم بحثم میشه هربارم سعی میکنم خونسرد باشم اما نمیتونم!

اصول حرفه ایش اینه که طرفو با بی محلی و سکوت جوابشو بدی اما یوقتایی یه حرفی بهم میزنه که اصلا نمیتونم ساکت باشم.

مشکل نمیدونم از چیه فقط اینو میدونم که قراره منو توجمع جلو همه تخریب کنه تا آدم بد گروه جلوه بده بگه همه از تو بدشون میاد....

پ.ن: بخوابم بقیه اشو فردا تکمیل میکنم

برچسب: نویسنده: رادین شمس تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:20

صفحه بندی